انجمن تخصصی موزیک باز - Music Buzz Forum
با سلام
مهمان گرامی ورود شما را به انجمن تخصصی موزیک باز خیر مقدم عرض میکنیم
لطفا برای استفاده از مطالب و امکانات انجمن میبایست ثبت نام کنید


www..MusicBuzz.ir لطفا با آدرس جدید وارد انجمن شوید
 
الرئيسيةالرئيسية  اليوميةاليومية  مكتبة الصورمكتبة الصور  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ثبت نامثبت نام  ورودورود  چتروم موزیک باز  
انجمن تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است, با عنوان کردن مطالب سیاسی و غیر اخلاقی به شدت با کاربران برخورد خواهد شد

از کاربران عزیز و محترم درخواست داریم با عضویت در سایت و فعالیت بیشتر ما را در بهتر شدن انجمن

یاری نمایند


شاطر | 
 

 داستان خيانت دختر به پسر

اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
MEYSAM

avatar

Posts : 1
Shohrat : 0
Tarikhe Ozviat : 2014-04-01
Sen : 32
Keshvar : Iran
Shahr : Hendijan

پستعنوان: داستان خيانت دختر به پسر   4/1/2014, 6:03 am

یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند 

جلوی ویترین یک مغازه می ایستند 

دختر:وای چه پالتوی زیبایی 

پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟

وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده

پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟

فروشنده:360 هزار تومان

پسر: باشه میخرمش

دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟

پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش

چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند

دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری

پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:

مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم

بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن

پسر:عزیزم من رو دوست داری؟

دختر: آره

پسر: چقدر؟

دختر: خیلی

پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟

دختر: خوب معلومه نه

یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم

دست دختر را میگیرد

فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق

چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند

فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی

دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند

پسر وا میرود

دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد

چشمان پسر پر از اشک میشود

رو به دختر می ایستدو میگویید :

او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم

دختر سرش را پایین می اندازد

پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی

ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟

دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
داستان خيانت دختر به پسر
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن تخصصی موزیک باز - Music Buzz Forum :: Other Forums :: مطالب جالب و خواندنی-
پرش به: